الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
78
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
زد و از گردنهاى كه تيراندازان بر بالاى آن مستقر بودند ، گذشت و از پشت بر مسلمانان حملهور شد و از سوى ديگر قلب سپاه مشركان كه شكست خورده و عقب نشسته بود ، دوباره برگشت و مسلمانان در ميان آنها به محاصره افتادند و هرج و مرج عجيبى در ميانشان افتاد به طورى كه بعضى از مسلمانان همديگر را نمىشناختند و چه بسا شمشير به روى برادر يا پدر خويش مىكشيدند و اين بدان خاطر بود كه گرد و غبار فراوانى همه جا را فرا گرفته بود و همديگر را نمىشناختند و از سوى ديگر به ترس و وحشت و دستپاچگى عجيبى دچار شده بودند و لذا با وجودى كه در ابتدا پيروز شده بودند ، دچار شكست شدند و چنين امرى دائما در جنگها رخ مىدهد . « 1 » مطرح كردن صيحه و فرياد ، تنها براى توجيه اشتباهات و بىگناه جلوه دادن خود و كم اثر كردن نقش خالد بن وليد بوده است ! لذا استاد ابو يزيد سخنى از صيحه به ميان نياورده و ابن ابى الحديد هم چيزى در استدراك خود بر گفتههاى وى نيفزوده است . ( 1 ) ابن ابى الحديد بعد از اين در كتاب خود متوجه تناقضهاى موجود در أخبار مربوط به صيحه مىگردد و مىگويد : از ابن بخار محدّث در اين مورد سؤال كردم و به او گفتم : داستان احد دلالت مىكند كه پيروزى در ابتدا از آن مسلمانان بوده است و پس از آن كه شيطان فرياد زد : همانا محمد كشته شد ؛ مسلمانان عقب نشستند و اكثرا فرار كردند و جنگ تا آخر روز ادامه پيدا كرد و سپس به بالاى كوه رفتند و پناه گرفتند . اما بعضى از أخبار واقدى مطلب ديگرى به همراه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله را اقتضا مىكند ، نظير خبرى كه مىگويد : وقتى كه شيطان فرياد كشيد : همانا محمد كشته شد ؛ رسول الله صلّى اللّه عليه و آله مسلمانان را صدا مىزد ؛ ولى اعتنايى به وى نمىكردند ؛ لذا به سوى كوه حركت كرد تا به آنها ملحق شد و آنان گروه گروه شده بودند و كشتهشدگان را ذكر مىكردند : اين خبر دلالت دارد كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله پس از صيحهء شيطان به بالاى كوه رفت و صيحهء شيطان در هنگام غافلگير كردن مسلمانان به وسيلهء خالد بن وليد از طريق عبور از پشت كوه بوده است ، در حالى كه آنها مشغول جمعآورى غنائم بودند ! پس اين چگونه ممكن است ؟ ( 2 ) لذا ابن بخار راهى براى حلّ مشكل نمىديده است ، مگر اين كه ادّعا كند كه شيطان دو بار صيحه زده است : يكى در اول جنگ و ديگرى در آخر جنگ كه روز به انتها رسيده بود و به هنگام صيحهء اوّلى ، آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به كوه پناه نبرد ، بلكه ثابت قدم ماند و عرصهء جنگ را رها نكرد ، بلكه پس از صيحهء دوم و پس از آن كه فهميد ، ديگر جاى ماندن نيست ، ميدان جنگ را رها كرده ، به سوى بالاى كوه رفت . « 2 »
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 14 ، ص 244 - 245 . ( 2 ) . همان ، ج 15 ، ص 28 - 29 و سندى براى ادعاى وى وجود ندارد .